باز هم ميام

سلام به همه دوستان خوبم. از اينکه به من لطف داشتيد و در اين مدت نظر دادين ممنونم.

من کامپيوترم مشکل پيدا کرده و تا يه مدت ديگه هم نمی تونم بيام باز هم منتظر نظراتتون هستم.

دوستتون دارم.

 

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٤


شهادت حضرت زهرا (س) تسليت باد

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمام شيعيان تسليت باد.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ تیر ،۱۳۸٤


دوباره عشق

دوباره عشق

از کوچه پاييزي ام گذشت.

من در آستانه فصلی دگر ايستاده ام.

نياز وجودم شعشعه نگاه توست

تا تکيه گاه سبز آسمان گردد.

زمان با صدای قدمهای تو می گذرد.

با سقوط اين صدا

من دوباره متولد خواهم گشت.

دوباره عشق

از کوچه پاييزی ام گذشت.

هر لبخندی که بر لب تو بشکفد

خبر از بهار تازه ای می آورد.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ تیر ،۱۳۸٤


خط به خط(۳)

ــ اگر بخواهيم کسی را در عشق شريک کنيم موثرترين ترفند اين است که تا آنجا که می توانيم

عاشق خوبی باشيم و بگذاريم بقيه کارها خود به خود انجام شود.

ــ کسی که گمان می کند همه چيز را می داند؛ به هيچ رو نمی تواند بفهمد که گمانش باطل

است.

ــ گاهی وقتها؛ فقط با چندی دوری جستن از موقعیتی به ظاهر یاس آور؛ می توان به عملی

حیات بخش دست زد.

ــ پایان ملامت؛ آغاز بخشایش است.

ــ دریافت ما از دیگر آدمها؛ محدود می شود به حدود شناختمان از خویشتن.

ــ زنده باد تفاوت. عشق پژواک دهنده اين عبارت است.

ــ شاد باشيم که با هم متفاوتيم.

ــ هيجان زيادی؛ عشق را از جلوه می اندازد.

ــ زندگی و عشق خود را؛ خود می آفرينيم.

ــ استعداد مهرورزی چيزی است و قابليت مهرورزی؛ چيز ديگر.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٤


فاصله

دل من می سوزد؛

که قناری ها را پر بستند

که پر پاک پرستوها را بشکستند.

و کبوترها را

ــ آه؛ کبوترها را....

و چه اميد عظيمی به عبث انجاميد.

در ميان من و تو فاصله هاست.

گاه می انديشم؛

ــ می توانی تو به لبخندی اين فاصله را برداری!

تو توانايی بخشش داری.

دست های تو توانايی آن را دارد؛

ــ که مرا؛

زندگانی بخشد.

چشمهای تو به من می بخشد

شور عشق و مستی

و تو چون مصرع شعری زيبا؛

سطر برجسته ای از زندگی من هستی.


دفتر عمر مرا؛

با وجود تو شکوهی ديگر؛

رونقی ديگر هست.

می توانی تو به من؛

زندگانی بخشی؛

يا بگيری از من؛

آنچه را می بخشی

من به بی سامانی؛

باد را می مانم.

من به سرگردانی؛

ابر را می مانم.

من به آراستگی خنديدم.

من ژوليده به آراستگی خنديدم.

ــ سنگ طفلی؛ اما؛

خواب نوشين کبوترها را در لانه می آشفت.


قصه بی سروسامانی من؛

باد با برگ درختان می گفت.

باد با من می گفت:

چه تهيدستی؛

ابر باور می کرد.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٠ تیر ،۱۳۸٤


ناگزيری

خدايا!

بی آنکه دويده باشم

از نفس افتاده ام

بی آنکه مرده باشم

بر خاک خفته ام بارها و بارها

بی آنکه چون درويشان

در سماع بوده باشم

از خود گريخته ام

و در اين گريز ناگزير

از خود به تو

رسيده ام

نفس در نفسم؛ بدم

که از نفس افتاده عشق تو

به هرم نفس هايت محتاجست


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤


نوشته هايی بر روی شن و سنگ

دو دوست با پای پياده از جاده ای در بيابان می گذشتند. آن دو در نيمه های راه بر سر

موضوعی دچار اختلاف نظر شدند و به مشاجره پرداختند و یکی از آنها از سر خشم؛ بر صورت

دیگری سیلی زد. دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت دل آزرده شد. ولی بدون آنکه

چیزی بگوید بر روی شن های بیابان نوشت:

"امروز بهترین دوست من؛ بر صورتم سیلی زد."

آن دو در کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا آن که در وسط بیابان به یک آبادی کوچک

رسیدند و تصمیم گرفتند قدری بیاسایند و در برکه آب تنی کنند. اما شخصی که سیلی

خورده بود در برکه لغزید و نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمک او شتافت و نجاتش داد.

او بعد از آن که از غرق شدن نجات یافت بر روی صخره سنگی نوشت:

"امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد."

دوستی که یکبار بر صورت او سیلی زده بود و بعد هم جانش را از غرق شدن نجات داده بود

پرسید: بعد از آن که من با حرکت قبلی ام ترا آزردم؛ تو آن جمله را بر روی شنهای صحرا

نوشتی اما اکنون این جمله را بر روی صخره سنگ حک کرده ای چرا؟

و دوستش در پاسخ گفت: وقتی کسی ما را می آزارد باید آن را بر روی شن ها بنویسیم تا

بادهای بخشودگی آنرا محو کند؛ اما وقتی که کسی کار خوبی برایمان انجام می دهد ما باید

آنرا بر روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی هرگز نتواند آنرا پاک نماید.


یاسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٤


شکستگی های شب

وقتی دلتنگی روز؛

به شکستگی های شب رسيد؛

باز هم ياد تو

اين شکستگی را مرهم بود!

گاه می انديشم؛

جاده تاريکی که تو را با خود برد؛

جز تو هيچ آفتابی نديد!


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤


ردپای خاکستری

ای که مي روی؛

اينجا نگاه يک نفر

با عشق و اشک و آه

ردپای تو را می نگرد.

وقتی که باز آمدی بدان

اينجا يک نفر

با عشق و مهر و ماه

به درازای ردپايت خاکستری زيسته است.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٤


چند خبر داغ(۴)

ــ انتخاب ملکه زيبايی جهان در سال ۲۰۰۵:

ناتالی گلوبوا از کانادا به عنوان ملکه زيبايی جهان در سال ۲۰۰۵ انتخاب شد.


ــ پاريس هيلتون ازدواج کرد:

پاريس هيلتون دختر صاحب ميليونر مجموعه هتل های هيلتون با دوست پسر يونانی اش بعد

از ۵ ماه ازدواج کرد. اين ازدواج اولین ازدواج پاریس هیلتون ۲۴ ساله و دوست پسر ۲۷ ساله

اش می باشد.


ــ اخباری در مورد شقایق (کلودیا) خواننده ایرانی:

شقایق (کلودیا) یک مانکنه و قدش ۱۷۸ سانتیمتر است. خودش بارها ادعا کرده ۱۸

سالشه در حالیکه حتی خود کوجی هم می گه ۲۳ سالشه. کاندیدای Miss World شده و

بهش می گن الهه ایرانیان. در مجله فشن Hot Body شده. قراره عکسش در تورنتو بیلبورد

تبلیغاتی هم بشه. از همه مهمتر نامزد کامرانه و قراره در سپتامبر با هم ازدواج کنن.


ــ سلن دیون به گروه حامی میزبانی پاریس برای المپیک ۲۰۱۲ پیوست:

این خواننده پس از درخواست شهردار پاریس مبنی بر اجرای یک آهنگ برای شهر پاریس

در حال ضبط آهنگ در لاس وگاس است. سلن دیون آهنگ افتتاحیه بازیهای المپیک ۹۶

آتلانتا را قبلا اجرا کرده بود.


ــ ادکلنی با اسم تجاری هدیه تهرانی:

ادکلنی با اسم تجاری هدیه تهرانی ساخت فرانسه وارد شد. روی برچسب وارداتش نوشته

نام محصول: ادکلن هدیه تهرانی کارخانه تولید کننده: فرانسه قیمتش هم ۷۵۰۰ تومان

است.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ تیر ،۱۳۸٤


پرستو

چه شبی بود و چه روزی افسوس!

با شبان رازی بود.

روزها شوری داشت.

ما پرستوها را؛

از سر شاخه به بانگ هی؛ هی؛

می پرانديم در آغوش فضا.

ما قناری ها را؛

از درون قفس سرد رها می کرديم.

آرزو می کردم؛

دشت سرشار ز سرسبزی روياها را

من گمان می کردم

دوستی همچون سروی سرسبز؛

چارفصلش همه آراستگی ست.

من چه می دانستم؛

هيبت باد زمستانی هست.

من چه می دانستم؛

سبزه می پژمرد از بی آبی؛

سبزه يخ می زند از سردی دی.

من چه می دانستم؛

دل هرکس دل نيست

قلب ها؛ ز آهن و سنگ

قلب ها؛ بی خبر از عاطفه اند.


از دلم رست گياهی سرسبز؛

سر برآورد؛ درختی شد؛ نيرو بگرفت.

برگ بر گردون سود.

اين گياه سرسبز.

اين بر آورده درخت اندوه؛

حاصل مهر تو بود


و چه روياهايی!

که تبه گشت و گذشت.

و چه پيوند صميميت ها؛

که به آسانی يک رشته گسست.

چه اميدی؛ چه اميد؟

چه نهالی که نشاندم من و بي بر گرديد.


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ تیر ،۱۳۸٤


مارهای پيله

تنها پروانه ها از سيم های خاردار می گذشتند با بال های شکسته

و مارها برای هم پونه می بردند

و آدم ها....

نمی دانم

در خواب يا بيداری

حفره خالی قلبم را تکثير می کردم

در تو؛ بی نهايت دريا موج می زد

و در من کسی

از دواتی نيمه پر از خون تو؛

نامه می نوشت

لب هايم اشک را می چشيد

می گويند اشک های عاشق هرم اولين بوسه های داغ عاشقانه را دو چندان می کند

بگذار عاشقانه بگويم

زمين خالی است

و ما در محدوده جهان نمی گنجيم؛

با اين همه

سيم های خاردار

و حفره های مدفون در خون دلمه بسته

خانه ای يافته ام؛

بيا! پروانه شويم!


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٤


پرنده

پرنده می خواند....

دستی به سوی سنگی رفت....

پرنده به زمین افتاد....

دخترک؛ پرنده در دست؛

سراشیبی تپه را گریه کنان پایین می آمد....

آخر او پرنده را تازه رها کرده بود.

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤


رويای بی خيال

می نشينم کنار پنجره سکوت و رويای بی خيال

و خيره می شوم

به فضای پراندوه اين اتاق کهنه؛

من و بوم ورنگ....

و تصوير چشم هايی سياه و درشت

و ديوارهايی؛

که هنوز خاطره سايه ای را بر خود

زندگی می کردند؛

چقدر تنها هستم

و اندوه عميق اين اتاق؛

چقدر سترگ است!


چه کسی مرا خواهد ربود؟


ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤


عاشقانه (۲)

از بين لحظه های تکراری

آنها که با تو می گذرد خواهد ماند.

وقتی هر ثانيه که می آيد آبستن درد تازه ايست؛

تنها به لحظه با تو بودن عشق می ورزم.

وقتی تو باشی

روزها با آرزوهای کوچک نمی گذرد

با تو هر لحظه خاطره ای ماندنيست.

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤


يادگارها

سعی داشته باش در قلب کسی که با او زندگی می کنی

يادگارهايی بگذاری که در ایام پیری؛ موقعی که خواهی نخواهی شکسته و ناتوان می

شوی؛ آن یادگارها مانع از این باشند که آن آدم از تو دور بشود.

یاسی


(نيما يوشيج)

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ خرداد ،۱۳۸٤


آرزوی آمدنت

چه شبی بود و چه فرخنده شبی

آن شب دور که چون خواب خوش از ديده پريد.

کودک قلب من اين قصه شاد؛

از لبان تو شنيد:

"زندگی رويا نيست.

زندگی زيبايی ست.

می توان؛

بر درختی تهی از بار؛ زدن پيوندی.

می توان در دل اين مزرعه خشک و تهی بذری ريخت.

می توان؛

از ميان فاصله ها را برداشت.

دل من با دل تو؛

هر دو بيزار از اين فاصله هاست."

قصه شيرينی ست.

کودک چشم من از قصه تو می خوابد.

قصه نغز تو از غصه تهی است.

باز هم قصه بگو؛

تا به آرامش دل؛

سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم.

گل به گل؛ سنگ به سنگ اين دشت

يادگاران تواند

رفته ای اينک و هر سبزه و سنگ

در تمام در و دشت

سوگواران تواند

در دلم آرزوی آمدنت می ميرد

رفته ای اينک؛ اما آيا

باز برمی گردی؟

چه تمنای محال؛

خنده ام می گيرد!

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٤


بزم

نفس هايم در هم مي روند

قلبم اما

از حس ضربان تهی است

گاهی شبحی در آينه می خندد

اگر شاعر لحظه ها نبودم

می نوشتم

آينه را شکستم و خود فروريختم

اما اين شبح من نيستم

قلب او از حس ضربان سرشار است

و من

تنها از نفس افتاده ای هستم

که سوی چشمانم آنقدر ياری ام می دهد تا

لبخند شبح را ببينم

کاش ...

افسوس!

خدا تنهاست.

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٤


دوستت داشتم و می دانستی

تيغ نامردی کين؛

رگ عشق؛

رگ نگاه بی مثال تو!

و خونی که چونان باران شد؛

به خاطر آنکه دوستم داشتی!

و تو پيوسته با ياد من پيوستی؛

مرا انتظار کشيدی بی آنکه بدانی!

تو را ديدم؛ بی آنکه چشم هايم را بگشايم!

و تو حقيقت ناب بودی

تو را جرعه جرعه نوشيدم

و واصل شدم

به آنچه که می پنداشتم نيست!

دوستت داشتم و می دانستی

دوستم داشتی و نمی دانستی!

ياسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٤


خط به خط (۲)

ــ آزادی هديه نيست بلکه حق هر انسانيست.

ــ روزی که به خاطر فردايش زيست شود؛ همواره با يک روز تاخير دريافت خواهد شد.

ــ بيشتر سختيهای زندگی اين است که می کوشيم؛ از حقيقت آن بگريزيم.

ــ گاهی بردن يک دعوا بدتر از باختن آن است.

ــ در زندگی از چيزی نبايد ترسيد؛ بايد آنرا درک کرد.

ــ آنچه محدود کننده و سرکوبگر باشد عشق نيست عشق فقط آنگاه عشق است که آزاد کننده

باشد.

ــ آنها که بلد نیستند از ته دل گریه کنند؛ خنده کردن را هم بلد نیستند.

ــ عشق مسابقه نیست.

ــ میزان انسانیت انسان این است که چقدر می خواهد و می تواند انسان را دوست بدارد.

ــ رویاهایت را از دست نده که اگر رویاها بمیرند؛ زندگی مرغ پرشکسته ای می شود که

دیگر نمی تواند پرواز کند.

یاسی

  
نویسنده : yasaman arghavan ; ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤